محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

303

خلد برين ( فارسى )

كشيد و به ذكر آنچه ارباب اخبار را از اظهار آن ناچار است مشغول گرديد . بالجمله سنين عمر گرامى اين تخت‌آراى سرير نيكنامى سى و هشت سال و زمان سلطنت سعادت مدتش بيست و چهار سال بود . قلمرو همايونش در حين ارتحال به جوار رحمت ذو الجلال ، مملكت عراق عجم و عراق عرب و آذربايجان و خراسان و فارس و كرمان و خوزستان و پيش از آن ولايت ارزنجان و ديار بكر نيز در زير نگين اين خسرو عدالت آئين بود . و با آن كه از اقطار آفاق هر ساله حاصل بحر و كان به گنجوران خزاين دولتش مىرسيد بنا بر آن كه به هنگام بخشش ، ابرى بود گوهر بار و زر و سيم در پيش كف كريمش چون خاك بىمقدار و بىاعتبار ، اكثر اوقات خزانه‌اش خالى بود و گنجهاى عالم به بخشش يك روزه‌اش وفا نمىنمود . و در ميدان رزم شيرى بود عرين و هژبرى خشمگين ، پيوسته چون خورشيد انور با تيغ و سپر يك تنه بر قلب لشكرهاى گران مىتاخت و پروين جمعيت اعداء را بنات النعش سان متفرق و پريشان مىساخت . در ايام اقليم - گيرى و جهانگشائى در پنج معركه چنانچه ايمائى به آن شد تيغ گوهربار صاعقه آثار آن مؤيد كامكار كارى كرد كه عشر عشير آن از رستم و اسفنديار بر نيامده بود : نخست : با فرخ يسار پادشاه شروان در موضع جبانى . دويم : با اميرزاده الوند در شرور نخجوان . سيم : با سلطان مراد نامراد در آلمه قلاغى همدان . چهارم : با شيبك خان اوزبك در نواحى مرو . پنجم : با سلطان سليم قيصر روم در چالدران . به صيد و شكار ميل تمام داشت و اكثر اوقات روزگار فرخنده آثارش در دشت و كهسار به صيد و شكار پلنگ مصروف مىگشت ، و مقرر فرموده بود كه هر كس خبر از جا و مقام شير بياورد به جايزه اسب با زين و لجام بستاند و هر كه از منزل و مأواى پلنگ ، خاقان فيروز جنگ را آگهى دهد به انعام اسب بىزين و لگام سرافراز گردد .